لوپ روبروی کتابخانه مرکزی. رفت. یک نخ سیگار برداشتم و آن را روشن کردم. نخ دیگر را هم.
برخاستم. روی پای خود نبودم. بی اختیار به سمت انجمن رفتم. کسی نبود. کیفم را برداشتم. از بوفه گذشتم و از جاده ماشین رو به سمت درب اصلی قدم زدم. چهارشنبه بود، 26 فروردین، ساعت 15، سال 88.