تبليغاتX
مکث

دوشنبه 1 بامداد، به یادماندنی ترین هنگام برای تاریخِ من در هفته.

صبح اش یک قطره خون دیگر از من بر سنگفرش های دانشگاه ریخته خواهد شد، بدون آنکه چیزی جایش را پر کند.

نوشته شده توسط علی اکبر محمدزاده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 |

تسمه ی چرخ پاره شده است، دیگر نمی چرخد

چه کسی بدون تسمه

حرکت دهنده خواهد بود

نوشته شده توسط علی اکبر محمدزاده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 |

هیچ چیز نفرت انگیز تر از لحظه ی بازگشت به متافیزیک نیست

نوشته شده توسط علی اکبر محمدزاده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 |

فدایی

به چه فکر می کردی

و چگونه می گذراندی

چه در دلت داشتی

هنگامی که در خانه تیمی

بدون پشتوانه ای

تنها، شب را سپری می کردی

نوشته شده توسط علی اکبر محمدزاده در شنبه چهارم آبان 1387 |

بی حوصله ام

و برای آنکه از چنین وضعی بیرون آیم

عاشق می شوم

هرکه شد

مهم نیست

فقط هویتی را برای خود یا او قائل شوم

به همین راحتی،

و مضحکی

عاشق می شوم

نوشته شده توسط علی اکبر محمدزاده در شنبه چهارم آبان 1387 |

تنهایی آدم را از پای در می­آورد. تنها تنهایی است ...

این که پشت اش به هیچ چیز و هیچ کس بند نباشد، از پای در می آوردش

این که به نام هیچ کس جز خودش نباشد، از پای در می آوردش

 

و هیچ چیز سخت تر از این نیست

و البته لذت بخش تر از آن هم نیست

اما لذتی مجازی

لذتی متوهم

لذتی استمنا گونه

نوشته شده توسط علی اکبر محمدزاده در شنبه چهارم آبان 1387 |