- همه چیمو بردن ... فقط یه تشک مونده
...
مدرنیته ترسناک است.
ساعتی نیست که آرامش داشته باشم.
آرزوی توقف تمامی
جهان پیرامون را دارم، خسته شده ام. از پای در آمده ام.
- گذر زمان شاید وضع
را بهتر کند،..... شاید هم نه!
- مسابقه شروع شده بود. خیلی وقت است. همان زمان که چشم خود را به این دنیا گشودی. حتی قبل از آن. گذشتگانت هم می دویدند.
مسابقه خیلی وقت است شروع شده است. قرن هاست
فرمانده رفت. صبح که خورشید می آمد
او رفت. رفت به آنجا که هر دوشان دوستش می داشتند. جایی که فکر می کرد از آنجاست. جایی
که «از خود» به «برای خود» گذر کرده بود.
فرمانده صبح رفت. آرام و به دور از هیاهو رفت. هنگام رفتن به سربازها فکر می کرد که مبادا دوری اش به آنان سستی وارد آورد.
فرمانده با لبخند همیشگی اش رفت. فرمانده
رفت و سربازها مدت ها رفتن اش را به نظاره نشستند. در خلوت خود به بدون او بودن
نگریستند و باز سر را به آسمان بلند کردند.
فرمانده با شادی دلنشینش رفت.
فرمانده رفت.
*میترای عزیز، صبح چهار شنبه هفته گذشته رفت. رفت به آلمان و من از همین حالا دلتنگ او. و منتظر برای برگشتنش
تولیدی که
مبتنی بر ارزش مبادله باشد، در سطح، مبادله ی آزاد و برابرِ معادل هاست... اما در
بنیاد خویش مبادله ی کار عینیت یافته به عنوان ارزش مبادله با کار زنده به عنوان
ارزش مصرف می باشد و یا به بیان دیگر، کار را به شرایط عینی و در نتیجه به عینیت
آفریده شده از سوی خود به عنوان مالکیتی بیگانه مرتبط می سازد: بیگانگی کار. (1)
چون کار
زنده از طریق مبادله ای که میان سرمایه و کارگر انجام می شود، در سرمایه آمیخته می
شود و از لحظه ای که فرآیند کار آغاز می گردد، به صورت فعالیتی متعلق به سرمایه
پدیدار می گردد، تمام نیروی تولیدی کار اجتماعی به عنوان نیروهای تولیدی سرمایه
ظاهر می شوند، چنان که شکل اجتماعی کار به صورت ویژگی چیزها در پول نمایان می
گردد. بدینسان، نیروی تولیدی کار اجتماعی و اشکال خاص آن اکنون به صورت نیروهای
تولیدی و اشکال سرمایه، کار مادیت یافته و شرایط مادی کار نمودار می گردد که با پذیرش
این شکل مستقل، در رابطه با کار زنده در وجود سرمایه دار شخصیت می یابد. در این جا
ما بار دیگر کژدیسگی را که قبلا هنگام بررسی پول، بتواره پرستی نامیدیم شاهدیم.
...
شکل ساده
این رابطه وارونه سازی یعنی شخصیت دادن به اشیاء و شیئیت بخشیدن به شخص است، زیرا
آنچه که این شکل را از تمام اشکال قبلی متمایز می کند آن است که سرمایه دار نه
براساس ویژگی های شخصی بلکه تا جایی که «سرمایه» محسوب می شود بر کارگر حکمفرمایی
می کند، سلطه ی او فقط سلطه ی کار مادیت یافته بر کار زنده است، سلطه ی محصول
کارگر بر خود کارگر است
...
تولید سرمایه
داری ابتدا در مقیاس کلان انجام می شود و از کارگر مستقل و منفرد، هم شرایط عینی و
هم شرایط ذهنی فرآیند کار را جدا می سازد اما این شرایط را به گونه ای گسترش می
دهد که به نیروهای مسلط بر کارگران و بیگانه با آن ها تبدیل می شوند. (2)
1.
گروندریسه، کارل مارکس
2. نظریه
های ارزش اضافی، کارل مارکس
دو نفر روی نیمکت نشسته اند. کوچکتر
دارد همراه حرکت دست های خود با آن یکی صحبت می کند. هر دو گرم صحبت هستند. نیمکت
کمی آنطرف تر از حوض قرار دارد. آنجا نیز دانشجویانی با هم مشغول گپ زدن هستند. مرد
با کمر قوزدار از پله ها پایین می آید و حوض را تمیز می کند. برگ های درخت بید
بالای حوض را جمع می کند و همه را بدون تاملی به درون سطل می اندازد.
شهریور گرم است. شهریور تهوع آور است.
تمام شهریور پر است از اضطراب، ترس، گریه. شهریور ماه تولد اوست. شهریور ماه مرگ
دوست اوست.
بزرگتر فندک را از جیب شلوارش بیرون
می آورد. سیگار را روشن می کند و پک اول را به آرامی به بیرون می دهد. صحبت را
ادامه می دهند.
آنان همچنان مشغول صحبت هستند و در
همین حین مرد با روپوش سبز رنگ خود از روبروی آنان می گذرد. آن طرف پرچم سرخی که
به گمان، مال چند تن از دانشجویان است بر روی دیوار ساختمان نصب شده است. مرد بی
اعتنا به آن از روبرویش رد می شود و از جیب خود یک نخ بهمن در می آورد و با کبریت
آن را روشن می کند.
ساعت 5 عصر است و او در رختکن
ساختمان مشغول عوض کردن لباس هایش. در راه بازگشت به خانه، از روبه روی نیمکت می
گذرد و دو نفر همچنان با هم گرم صحبت هستند. کوچکتر با چشمانش دور شدن مرد را
نظاره می کند.