امشب چه هوس نوشتن پیدا کرده ام.حس تازه
شدن و آغازی به مراتب بهتر از وضع کنونی." شاید یک احوال پرسی این گونه تغییر می دهد.شایدهم گذر زمان." اما به هر
حال اندک امیدی از کورسوها به چشم می آید.دست از کی بورد بر می دارم تا چندی بعد دوباره
از سر گیرم.
و حال دوباره از سر گرفته ام. و باز کلمات
را پشت سر هم سوارخواهم کرد بر صفحه مانیتور تا بلکم کمی راحت تر شوم. اما چیزی آزارم
می دهد، همان که برای آن، این وبلاگ را درست نکرده ام. این که از برای خودم خارج شوم
و آن وقت است که دیگر خود را گم خواهم کرد.می گفتم از حس دیگر،_ که در این چند روز
از لمس آن دور بوده ام.
صدای تق تق کی بورد در این لحظه چه برای
من دلنشین و مایه آرامش است. گویی چندین وقت است که آن را ندیده ام و برای دیدن آن
لحظه شماری می کرده ام.از آن رو که دکمه اسپیس کی بورد بد کار می کند، مرا بیشتر وادار
می کند تا سکوت سایت را بر هم زنم و همه توجه
افراد را به تایپ خود مشغول سازم. دقیق تر بگویم، فکرکنم که توجه دیگران را به خود
معطوف کرده ام.
نمی خواهم این نوشته ام، نوشته ای ادبی
و یا ویرایش شده باشد. صدای تایپ کردن را در این لحظه به هرگونه جمله بندی و آرای ادبی
ترجیح می دهم.
فردا امتحان ریاضی دو دارم و همین مرا به
شدت به وجد آورده است که در شب آن، این گونه دل به نوشتن داده ام." شاید تنها
یک نگاه باعث این وضع شده است،شاید یک اتفاق، شاید گذر زمان"
بعد از چندی هوس حمام کردن بدون جبر طبیعت
یا نظم را پیدا کردم. و این برای من نشانه ای خوب می تواند داشته باشد. آری حمام کردن
ساده نیز می تواند در گوشه ای از این دنیا برای کسی نشانه ای داشته باشد.
شوق فردا امانم نمی دهد.شاید شوق آینده.هر
چیزی که بتوانی اسمش را بگذاری : "کنون+.."
نمی خواهم جمله های خود را پایان دهم تا
از این رویا ی بی حد و حصر خارج شوم. ناگزیر هر آنچه به ذهنم می رسد را می نویسم تا
پایان نگیرم. پایان رابرایخود به دو قسم تقسیم می کنم:یا نشانه نرسیدن به مورد نظر
تو است، یا آنکه آنقدر کوتاه بوده است که تو به قدری به آن نزدیک شده ای که جذابیت
اش را از دست داده است.
عصر در ذهن خودم، خود را با چهار ماه پیش
خود مقایسه می کردم. چهار ماه پیش بهتر می توانستم ذهن خود را طبقه بندی کنم و کم تر
درجا زنم. بهتر می توانستم از حالت خستگی به در روم و ...
حرف های گذشته با وجود موثر بودنش کنون
برایم دلچسب نیست. کنون با توصیف حال خودم بیشتر لذت میبرم. توصیف
وضع کنون یا توصیف رویا، فردا...
"شاید تنها دیدن او، شاید گذر زمان،شاید
یک برخورد ساده این گونه وضع را تغییر خواهد داد"
"اگر فکرکنی تنها سی دقیقه می توانی
با من صحبت کنی، چه می گویی؟" این سوال ،در زمانی مناسب تاثیری بیشتر از یک سوال
کلیشه ای، سوالی پوزیتیویستی برای من داشته است. واگر به راستی سی دقیقه بیشتر فرصت
صحبت نداشته ام، با چه کسی به گفت و گو می نشینم و با او از چه خواهم گفت؟ این بی رحمانه
نیست که صحبت های چند ساله ی خود را تنها در سی دقیقه بگویم؟ و آِیا صحبت هایت بیشتر
از سی دقیقه هم می شود؟ چه چیزی برای گفتن داری و مگر زندگی بیش از سی دقیقه ارزش داشته
است؟
"باید ابژه دلخواهت را همیشه درفاصله ای قرار دهی تا به یک
باره در آن فرو نریزی ."
فرو ریختن...
فردا...
پنج شنبه...
آدمی در تنهایی اش اوج میگیرد. در شلوغی اطراف، پیدا کردن مأمنی برای فکر، برای خود بودن چه نادرافتد.
"خواهم به تفصیل گویم از حال خویش". خواهان کاغذها پاره کردن، کاغذ حرام کردن ام. خواهان پرت شدن به سوی تاریکی ام، به سوی تاریکی تنهایی خود به سوی گم گشتگی، به سوی بی تعلقی. "اما مگر می گذارد غریزه؟" در تک تک لحظات ظاهر می شود و تو را از خود بیگانه می کند. به سویت می رود یا تو را با خود بیگانه می کند؟
می خواهی اسمش را بگذار فطرت، کمی لعاب تقدس رویش می گذاری. من می گذارم آن چیزتاریخی، اجتماعی که تو را این گونه در تو حبس کرده است. بگذار عقده...
از تنهایی می ترسند. از گریزشان معلوم است. و هنگامی که از شلوغی و سرعت پیرامون خود خسته می شوند، تنها چیزی که به ذهنشان می رسد، تفریح، سرگرمی- برای عادی کردن سرعت، شلوغی، رقابت. آری اینان می گریزند از توقف، از تنهایی، ازتنهایی
روحم روی کاغذ سرگردان است.می بینی انتهای کشدار کلمات را؟ کشش اش ناشی از کنده شدن از ذهنت به سوی روشنایی است. می بینی به یک باره سرعت می گیرد و سپس می ایستد.
ذهن، روح، سوژه، همان این جهانی یا آن جهانی!، وابسته ست به تاریخ و اجتماع و از چشمان ظاهربین ات دور است. همان ناخودآگاه
"قرار است به تفصیل گویم از حال خویش" تا ذهن من خالی شود از هر آن چه غریزه است. دوباره خلا ایجاد شده مرا به کنش وا دارد یا آن که مرا از بی کنشی، غرق شدن درغریزه برهاند. به هر حال روی مبارزه با غریزه را داری. آن چیز ذهنی، تاریخی، اجتماعی. در ذهنت تکرار می کنی " تاریخی و اجتماعی بودن این چیز، تو را به مبارزه و یا نفی آن سوق نمی دهد."
از تفریح گفته ام. از تعفن این واژه ی پر کاربرد این روزگار. کنشی که ریشه درذات خود ندارد و یا به عبارتی واکنش است. این کار برای چیزی "دیگر" است. برای ماندن در میدان مبارزه، رقابت.
گفته بودم این را که به چه کارآید هنگام ایام کنکور. سال رقابت. سالی که جهان کنونی در همان لحظات، خود را به طورکامل به تو می نمایاند.از آن هنگام تاریخ را فاتحان نوشتند. آنان که پیروزشدند تا بتوانند بنویسند و با نوشتن خود تاریخ را به وجود آورند.
"خواهم به تفصیل گویم از حال خویش" و بنویسم و صفحه سیاه زندگی را با خطوط سفید پر کنم. اما نه این که در ریاضی، علم منطق نخوانده ای که خط نمی تواند صفحه را پر کند، همان طور که احتمال حضور نقطه در خط صفر است. و باز این تلاش عبث تکرار می شود.تکرار...
می نویسم و اول و دوم و سوم شخص را با هم درمی آمیزم، تا بلکه پشت واژه ها سپری گیرم و آن را همچون چیزی همگانی جلوه دهم، بلکه هم گناه داشتن این سیاهی تنها از آن من نباشد.
- وجود اصلی همچون، اتدیشیدن، دیدن، وهر چیزی برای گریزاز نسبی گرایی، بی تحرکی لازم می نماید! یعنی ساختار گرایی- وجود فیزیک کلاسیک برای رسیدن به فیزیک کوانتوم الزامی می نماید.
- اگر تعریف دگم گرایی را ادعای چیزی که خود را معرض نقد واقع شدن قرارنمی دهد بگذاریم، نسبی گرایی را نیز وارد این حوزه کرده ایم.
- اصل عدم قطعیت هایزنبرگ گویا در تمامی زندگی جاری است. این اصل که احتمال حضور الکترون در همه جا هست، اما در مناطقی احتمال حضور بیش از 95 درصد است. شاید بتوان احتمال کم یا زیاد بودن پدیده ها را تشخیص داد. البته این یعنی آن که تو مطلق بودن چیزی را در نظر گرفته ای تا بتوانی احتمالی را در نظر بگیری.
- ایرادی که می توان بر هایزنبرگ گرفت این است که اصل او، خود مدلول است و میخواهد با این مدلول ( اصل عدم قطعیت) علت را حذف کند.
- تا هنگامی که به قطعیت کافی نرسم، دست به کنش عینی نمی زنم، مانند زدودن همه ی ذهنیات و پیش فرض ها، اما اگر به قطعیت کافی برسم، به طور حتم به کنش عینی دست خواهم زد. تعریف قطعیت کافی، برای صریحتر شدن گریز ناپذیراست. قطعیت کافی یعنی اینکه برای نفی هر گونه پدیده ای، باید آلترناتیوی (جایگزین) داشته باشی که جایگزین آن کنی. مثلا برای نفی دیکتاتوری، حکومت قانون جایگزین می شود. حال دولت بلشویکی آیا جایگزین خوبی برای نظام سرمایه داری (لیبیرالیسم) هست؟ و یا باید به دنبال جایگزینی دیگر برای نظام رقابتی، نظام سلطه بود؟ "اکنون"،کنشِ نفی هر چیز بدون ارائه جایگزین، مقبول واقع نخواهد شد.